الفيض الكاشاني
61
شوق مهدى ( فارسى )
نمىدانم به هر حالى كه هستى * خلاف نفس وارون كن كه رستى بت و زنار و ترسائى و ناقوس * اشارت شد همه با ترك ناموس اگر خواهى كه گردى بنده خاص * مهيا شو براى صدق و اخلاص برو خود را ز راه خويش برگير * به هر يك لحظه ايمانى ز سر گير به باطن نفس ما چون هست كافر * مشو راضى به اين اسلام ظاهر ز نو هر لحظه ايمان تازه گردان * مسلمان شو ، مسلمان شو ، مسلمان عبد الرحمن جامى دانشمند و شاعر نامى و عارف مشهور درگذشته سال 898 ه . ق در پايان كتاب « نفحات الانس » كه شرح حال مشايخ را نقل مىكند ، مختصرى نيز درباره حافظ دارد و مىنويسد : « وى لسان الغيب و ترجمان الاسرار است ! بسا اسرار غيبيه و معانى حقيقيه كه در كسوف صورت و لباس مجاز باز نموده است » و در كتاب « بهارستان » مىنويسد : حافظ شيرازى رحمت اللّه عليه ، اكثر اشعار وى لطيف و مطبوع است ، و بعضى قريب به سرحد اعجاز ، و چون در اشعار وى اثر تكلف ظاهر نيست ، وى را لسان الغيب لقب كردهاند » . جلال الدين محمد دوانى فيلسوف نامدار ، همشهرى ما متوفى به سال 908 هجرى كه همعصر جامى بوده ، دو كتاب در شرح يك غزل حافظ به اين مطلع : در همه دير مغان نيست چو من شيدائى * خرقه جائى گرو و باده و دفتر جائى و بيت فلسفى مشهور او : پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت * آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد نوشته ، و به تفصيل در پاسخ دو تن از شاگردان دانشمندش كه معانى غزل و بيت مزبور را از وى پرسيدهاند ، قلم فرسائى نموده است . جلال الدين تمام واژههاى غزل و بيت نامبرده دير مغان ، شيدا ، خرقه ، گرو ، باده ، دفتر ، پير ، قلم صنع ، نظر پاك ، خطاپوش و غيره را شرح مىدهد ، و ضمن اين كه حافظ را « لسان الغيب » و « ترجمان الزمان » مىداند ، توضيح مىدهد كه وى در ساختن غزل و بيت ياد شده چه منظورهاى علمى و فلسفى